مصاحبه از: رضا محمدی: توپ ۳۶۰

در این روزهای نقل و انتقالاتی، بازیکنانی هستند که میلیاردی تخفیف می دهند و با ده ها بند و آپشن میلیونی دریافت می کنند، هستند طرفدارانی که عشق شان به تیم شان با پول خریدنی نیست. حقیقتش این مصاحبه را نمی خواستم ترتیب بدهم چون آبروی یک مرد آبرو دار را باید حفظ کرده می کردم  و مطمن نبودم طرف مصاحبه ام راضی به مصاحبه می شود یا نه. اما با خودم و رسالت خبرنگاری ام که روبرو شدم متقاعد شدم که سوژه مصاحبه ام را متقاعد به مصاحبه کنم تا: بازیکنان و اعضای تیم و مدیریت بدانند چه کسانی چجوری خود را به ورزشگاه می رسانند تا شاید زمانی که بازیکن خسته از دویدن شده است با تصور حرف های هواداران این چنینی پایشان قوت بگیرد و شاید مسئولی هم صدای این هوادار را شنیده باشد. بلاخره در یک روز گرم تابستان باهاش قرار گذاشتم. (به دلیل حفظ رازداری از اسم مستعار استفاده شده است.)

خبرنگار: خب علی آقا چه خبر؟بلاخره لطف کردی به ما وقت دادی.

نه قارداش ارادتمند ما کی باشیم به شما وقت بدیم. شما لطف دارین.

خبرنگار: میشه یکم درباره خودت حرف بزنی؟

علی:  من علی(میخندد) خانواده م به من میگن علی تراختور. ۵۰ ساله هستم و سه کلاس سواد دارم کارم نانوایی بود اما بعد از گرونی ها مشتری کم شد از پس اجاره ش برنیومدم و صاحب مغازه جوابم کرد و الان بیکارم. سه فرزند دارم.

خبرنگار: همونطور که میدونین آشنایی من و شما به روز بازی بزرگ تراکتور و سپاهان در تبریز برمی گردد و بادکنک های خاص شما… اون روز بازی رو از نزدیک دیدین بلاخره؟

علی: نه نشد بیام تو.. بعد از رفتن شما من هنوز سرکار بودم!

خبرنگار:  مگه نگفتین یکم بعد میای تو؟

علی:  خب خودت میدونی که دم در استادیوم بادکنک می فروختم. قرار شد یکم بادکنک بفروشم که در ادامه بیام تو اما نه مشتری زیادی اومد نه مامورا گذاشتند با بادکنک ها بیام تو.

خبرنگار:  چرا نگذاشتند؟

علی:  خب حق دارند مردم وسیله های خطرناک میبرند تو کیف من هم توش پر از بادکنک بود.

خبرنگار:  مگه بادکنک خطرناکه؟

علی:  دیگه قانون نمیذاره باید به قانون احترام بذاریم.

خبرنگار:  از کی بادکنک فروشی می کنی؟

علی:  واقعیتش من بادکنک فروش نیستم. گفتم که نانوا بودم که شغلم را از دست داده م.   اجاره نشینی و خرج بالای زندگی  باعث شد مجبوری بیام دست فروشی.

خبرنگار: حالا چرا دست فروشی بادکنک اونم بادکنک های ویژه تراکتور؟

علی:  خب واقعیتش این پیشنهاد یکی از آشناها بود چون می دونست به تراکتور علاقه دارم بهم گفت تو که میری ورزشگاه دویست سیصد بادکنک بفروشی خرج دو سه روز زندگی ت هم درمیاد. برو تا شروع بازی بادکنک بفروش بعد برو تو و فوتبالتم ببین. اولش روم نمیشد این کارو بکنم ولی وقتی اون دوستم از جیب خودش برام بادکنک ویژه تراکتور سفارش داد هم انگیزه گرفتم از این بادکنک های مخصوص و هم اینکه باید شرمنده ش نمی شدم و سه میلیونش را با فروش بادکنک ها پس میدادم.

خبرنگار:  حالا چیزی هم فروختی؟

علی:  نه والله در  کل ۵۰ ۶۰ تا فروختم.

خبرنگار:  مگه میشه این همه هوادار و این همه رفت و آمد،  شما فقط  ۵۰ ۶۰ تا؟

علی:  اخه میدونی چند مشکل است. یگان ویژه که نمیذاشت بخاطر شلوغی و ترافیک و اینکه مردم دم در نمیخرند یا از قبل می خرند و در جیب شان میگذارند و یا وقتی داخل استادیوم جا گرفتند از بوفه همان جا میخرند شاید.

خبرنگار:  شما چرا نرفتی داخل بفروشی؟

به ماها اجازه نمی دهند وسیله برا فروش ببریم تو بفروشیم. ده ها جا تماس گرفتیم که اجازه بگیرم  برم داخل بفروشم از هیات فوتبال تا حراست اداره ورزش و جوانان  حتی روابط عمومی فرمانداری همه گفتند به ما مربوط نیست منم دیگه پیگیر نشدم.

خبرنگار:  به باشگاه تراکتور و کانون هواداران زنگ چه زنگ زدین؟

علی:  نه روم نشد نخواستم از علاقه ام سو استفاده بشه.

خبرنگار:  یادمه اون روز بازی بادکنک های تو متفاوت با بقیه بود.

علی:  بله بادکنک های ما اشعار و لوگوی تراکتور داره. یکم گرون تر از بقیه بادکنک ها هستند چون چاپ روی بادکنک خیلی گرونه. از قیمت خود بادکنک گرون تره چاپش!

خبرنگار:  میشه بگین گرون یعنی چقدر دقیقا؟

علی:  بادکنک های بقیه هزار تومان بود ما هزار و پونصد می دادیم البته سود من کمتر از بقیه بود. چون هم  خودم هوادار هستم میدونم وضع مالی مردم رو و هم اینکه مردم فرصت نداشتند اصلا توجه کنند که بادکنک های من متفاوته و کلی عشق توشه و با لوگوی و شعار تراکتور

خبرنگار:  چه شعارهایی مثلا؟

علی:  آذربایجان وار السون، ایرانیمیز شاد اولسون. سن چاغرسان گلرم من، سن یاشا آذربایجان

خبرنگار:  از بادکنک هایت چه خبر؟ گفتی فروش نرفتند.

علی:  نه والله موندن دستم! اجاره نشین هم هستم هی با خودم اینور و اونور می برمش و مراقبت می کنم تا شاید در سال آینده تونستم بفروشم شون. البته اگر از بین نروند انشالله چون بادکنک تاریخ مصرفش کوتاهه.

خبرنگار:  پس شما حتما منتظری که سریع لیگ شروع شود؟

علی:  ما که دلخوشی و لذت مون تراکتوره. چه برا بادکنک باشه چه نباشه  اما حقیقتش الان شرمنده دوستم و خانواده م هستم و دعا میکنم کاش می تونستم این بادکنک ها رو یجوری میفروختم که هم به استادیوم یک زینتی میداد هم بادکنک های خلاقانه برای اول بار بنام تراکتور یک رنگ و هماهنگ در ورزشگاه دیده میشد و هم من قرض دوستمو می دادم.

خبرنگار:  راستی چه تعداد بادکنک داری؟

علی:  سه هزار تا  چاپ  شده بود که اگر فروختم دوباره چاپ کنیم. که متاسفانه نشد.

خبرنگار:  یعنی الان تقریبا سه هزار تا بادکنک دارین.

علی:  نه ۲۸۵۰ تا تقریبا. چون یک بسته ش رو فروختم تقریبا.

خبرنگار:  اگر همه شو می فروختی چقدر سود برای تو می شد.

علی:  خب دونه ای ۱۵۰۰ تومن بود اگر همه شون سالم به فروش می رسیدند (چون برخی ها میترکند زود و ما سالم شو دست مشتری می دیم) سه تومن دوستم را می دادم  و یک و نیم دو تومنی  هم من سود میکردم.

خبرنگار:  چند بار رفتی ورشگاه برا فروش ۵۰ ۶۰ تا که گفتی ؟

علی:  ۵-۶ بازی رو  که تراکتور میزبان بود رفتم بخصوص بازی های پرتماشاگر مثل پدیده، پرسپولیس و سپاهان خب تو هر کدوم ۱۰ ۲۰ تایی فروش رفت فقط.

خبرنگار:  راستی چرا به عمده فروش ها نمی فروشی؟

علی:   بردم نصف قیمتی که خریدیم خواستند این ها هم تو ورزشگاه مشتری داره بیرون کم مشتری داره.

خبرنگار:  راستی از بحث بادکنک ها بیاییم بیرون میدونی قرارداد مربیان و بازیکنان تیم های ایرانی چقدره؟

علی:  خب قاعدتا خیلی بالاست. اما حق شونه. ما که بخیل نیستیم. خدا بیشتر بهشون بده.

خبرنگار:  یک سوال می پرسم امیدوارم بد برداشت نکنی. به نظرت اگر بازیکنان میلیاردی بادکنک میفروختن مثل تو چند مدت  بعد می تونستند این همه پول رو بگیرند؟

علی: (لبخند… بغض و سکوت).. شاید بیست سال.

خبرنگار:  معذرت میخواهم سوال بی ربطی بود. به نظرت تراکتور امسال قهرمان میشه؟

امیدمان به حق است با زحمات آقای زنوزی که واقعا خدا حفظ شون کنه و نعمت بزرگی برای ایران و بخصوص آذربایجان هستند و مربی بسیار خوبی هم آوردند امسال و بازیکنان خیلی خوبی که اومده و مطمئنم تا فرصت نقل و انتقلات تمام نشده باز هم بمب منفجر خواهد شد و تراکتور انشالله قهرمان خواهد شد این بار.

خبرنگار: نظرت راجع به فوتبال ایران چیست؟

علی: خب خودت بهتر می دونی که نمیدونم بگم بدشانسی و یا دست های پشت پرده که دوست ندارند ما قهرمان بشیم  تراکتور جز خدا و آقای زنوزی و هوادارانش در ایران کسی را ندارد ما نمیخواهیم با دوز و کلک جام بگیریم دیر میگیریم اما با قاطعیت به حق مون می رسیم. ما هنوز بغض های جمعه سیاه فوتبال تبریز، سایر زمان هایی که نشد قهرمان بشیم را به یاد داریم.

خبرنگار: : و پارسال و بازی با سپید رود.

علی:  فقط می تونم بگم خدا به محسن فروزان انصاف بده که همه ما را به گریه انداخت.

خبرنگار:  حرفت با هوداران چیه؟

علی:  متحد باشند و دچار چند دستگی نشوند. به آقای زنوزی اعتماد کنند. به تیم های دیگه احترام بگذارند.

خبرنگار:  با آقای زنوزی حرفی، درد دلی داری؟

علی:  حرفم اینکه انشالله همیشه سالم باشند و بدونند دعای خیر میلیون ها نفر پشت سر ایشان هست. خواهش میکنم با توکل بر خدا مراقب تراکتور باشند.

خبرنگار: اگر آقای زنوزی همه بادکنک هاتو یکجا بخرند چقد تخفیف میدی؟

علی:  بخدا حاضرم مفت بدمشون به عشق تراکتور و آقای زنوزی. ایشون زحمت زیادی می کشند این بادکنک ها قابل نداره.

خبرنگار: واقعا؟

علی: مرد و قولش

خبرنگار:  ممنون که وقت تو در اختیار ما قرار دادی.

 

توجه: اطلاعات این هوادار در سایت ما محفوظ می باشد.

 

پاسخی بگذارید